كشيد : اى مردم ! ببينيد چهگونه پيش از زفت و قطران دارد مىدود .
مصادر :
حكمت شريف الطّرابلسى ، نوادر جحا الكبرى ، ص 69 .
355 كدو به گردن انداختن
جحا را سفرى طولانى پيشآمد . كدويى را به گردنش آويخت تا گم نشود .
هيمنطور مىگرديد تا در جايى نشست و خوابيد . شخصى كدو را از گردن او باز كرد و به گردن خودش آويخت . روز بعد كه جحا او را ديد ، حيرت زده شد و گفت : اگر اين شخص من است پس من كيستم !
مصادر :
حكمت شريف الطّرابلسى ، نوادر جحا الكبرى ، ص 69 ؛ رمضانى ، ملّا نصر الدّين ، ص 47 ؛ علمى ، دخونامه ، ص 136 .
مآخذ :
حكايت متن در ميدانى ، مجمع الامثال ، ج 1 ص 217 و ثعالبى ، ثمار القلوب ، ص 143 و ابن جوزى ، احبار الحمقى ، ص 33 ، دربارهء هبنّقه كه يكى از احمقان است آمده است .
جامى ، سلامان و ابسال ، ص 312 :
حكايت آن ساده كه در انبوهى شهر كدويى بر پاى خود بست تا خود را گم نكند .
سادهيى ز آشوب گردشهاى دهر * كرد از صحرا و دشت آهنگ شهر
ديد شهرى پرفَغان و پر خروش * آمده ز انبوهى مردم به جوش
بىقراران جهان در هر مَقر * در تك و پو بر خلاف يك دگر
آن يكى را از برون عزم درون * و آن دگر را از درون ميل برون
آن يكى را از يمين رو در شِمال * و آن دگر سوى يمين جنبش سِگال
سادهء مسكين چو ديد اين كار و بار * از ميانه كرد جا در يك كنار