تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جوحى ( فارسى ) — صفحة 332

مساهمون:

ص٣٣٢
گمان كردم يكى از دوستانم هستيد . جحا رضايت نداد و كار به مرافعه به پيش قاضى كشيد . از اتّفاق ، پس‌گردنى زننده يكى از دوستان قاضى بود . قاضى پس از شنيدن دعوا ، حكم كرد كه جحا هم پس‌گردنىيى به آن شخص بزند . اما جحا راضى به اين حكم نشد . قاضى حكم كرد در صورت عدم رضايت ، ضارب ده دينار جزاى نقدى بدهد و به مرد گفت : برو دينارها را بياور ، و به اين حيله دوستش را فرارى داد . جحا چند ساعت منتظر نشست اما آن شخص نيامد ، و فهميد كه قاضى خدعه به كار برد . پس برخاست و در حالى كه قاضى سرش پايين و مشغول به كارش بود ، پس‌گردنى محكمى به قاضى زد و گفت : اى قاضى ! من كار دارم بايد بروم ، هروقت آن شخص آمد و دينارها را آورد ، تو به عوض اين پس‌گردنى از او بگير .

مصادر :

حكمت شريف الطّرابلسى ، نوادر جحا الكبرى ، ص 63 ؛ رمضانى ، ملّا نصر الدّين ، ص 37 .

مآخذ :

مولوى ، مثنوى ، دفتر ششم :

حكايت رنجورى كه طبيب در وى اميدى نداشت گفت : هرچه خواهى كن