تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جوحى ( فارسى ) — صفحة 329

مساهمون:

ص٣٢٩

بلبل زردآلو عنك

ملّا رضاى روضه خون * رفت رو درخت زردآلو درخت زردآلو عَنَك * زردآلوهايش كوچولو از گشنگى رفت رو درخت * زردآلوها را بخوره مشدى رحيم باغبون * از در باغ آمد و ديد گفت رو درخت چه كار دارى * مرتيكه با ريش‌سفيد پات لب گور دزدى ميرى * كه مرده‌شورت ببره ملّا رضا دستپاچه شد * گفتش كه بنده بلبلم باغبونه گفت تو بلبلى * يه خورده به خون واشه دلم ملّاهه زد زير صدا * به مثل آواز خره مشدى رحيم خنده‌ش گرفت * گفت تو چه شيوه بلبلى ملّا رضا گفت در جواب * مشدى رحيم مگر خُلى بلبل زردآلو عَنَك * صداش از اين كى بهتره
سعيدى ، خنده‌هاى قهقهه‌يى و ممتاز الحكاية ، ج 1 ص 171 :

بلبل درخت زردآلو

« سه دزد به باغى رفتند . صاحب باغ رسيد . يكى از آن‌ها به بالاى درخت زردآلو رفت ، و ديگرى در جوى آب خوابيد ، و سومى در زير پاى خر نرى نشست . صاحب باغ جلوى اوّلى آمده گفت : تو كيستى و اين‌جا چه مىكنى ؟ گفت : من بلبلم . گفت : بلبل بخواند ، پس بخوان تا بشنوم . دزد خم شده چند ضرطه بداد . صاحب باغ گفت : اين چه‌نوع خواندن است ؟ گفت : بلبل درخت زردآلو اين‌طور مىخواند . صاحب باغ از او در گذشت و به نزد دومى آمد و گفت كه : تو كيستى ؟ گفت : من آبم . گفت : آب جارى مىشود ؛ پس چرا جارى نيستى ؟ گفت : يخ بسته‌ام الآن . پيش سومى آمد ؛ از وى پرسيد كه : تو كيستى ؟ گفت كه : من كرّهء خرم .