گفت : اين خر نر است نه ماده ، و كرّهء خر نزد خر ماده مىباشد . گفت : چند وقتى است كه به مادرم خشم كردهام پيش پدرم آمدهام ، و در اين روزها مادرم را گم كردهام ، الحال در خدمت پدرم هستم » .
342 گم شدن انگشترى
انگشترى جحا در اتاق گم شد . قدرى تجسّس كرده آن را نيافت . از اتاق خارج شده در حياط مىگرديد . زنش پرسيد : دنبال چه مىگردى ؟ گفت : انگشتريم را در اتاق گم كردهام . گفت : چرا در حياط مىگردى ؟ گفت : اتاق تاريك بود اما حياط روشن است .
مصادر :
حكمت شريف الطّرابلسى ، نوادر جحا الكبرى ، ص 62 ؛ رمضانى ، ملّا نصر الدّين ، ص 36 ؛ دخونامه ، ص 12 .
مآخذ :
عبيد زاكانى ، رسالهء دلگشا ، ص 85 ؛ ذيل عنوان : قزوينىيى انگشترى در خانه گم كرد .
صفىّ كاشفى ، لطائف الطّوائف ، ص 409 ، ذيل عنوان : ابلهى سوزنى در خانه گم كرده بود .
ادهم خلخالى ، كدو مطبخ قلندرى ، ص 35 ، ذيل : شخصى در درون خانه انگشترى گم كرده بود . نگا : مستدركات ، همو ، بهارستان ، ص 51 .
343 سوگند طنبوريان
جحا قاضى شهرى شد . روزى مردى پيش او آمد و گفت : طنبور مرا دزديدهاند و آن را در بازار در دست فلان شخص ديدم ، از او بازگير . جحا امر به احضار آن شخص داد . متّهم گفت : اين طنبور مال من است و از فلان جا خريدهام . جحا پرسيد : شاهد دارى ؟ گفت : آرى - و دو شاهد حاضر كرد و آنها شهادت دادند كه