اين طنبور از اوست ، و نشانههاى طنبور را هم دادند و همه درست بود . جحا خواست كه حكم بر عليه مدّعى دهد كه مدّعى اعتراض كرد و طلب دو مزكّى نمود و گفت : اين دو شاهد يكيش شراب فروش است و ديگرى شخصى هرزه و فاسدى است كه پدرش او را از خانه بيرون كرده است . جحا مدّتى تأمّل كرد ، و بعد سرش را بالا گرفت و گفت : آيا براى شهادت طنبور بهتر از اين دو نفر كس ديگرى هم هست كه احتياج به تزكيه داشته باشند ؟
مصادر :
حكمت شريف الطّرابلسى ، نوادر جحا الكبرى ، ص 62 .
مآخذ :
آبى ، نثر الدّرّ ، ج 4 ص 291 ، ذيل مردى .
راغب ، محاضرات الأدباء ، ج 2 ص 488 : « مردى در محضر فاضى عليه ديگرى ادّعاى طنبورى مىكرد و به قاضى گفت او را سوگند ده . قاضى به متّهم گفت . اگر طنبور پيش تو است فلانم به فلانت . متّهم گفت : اى قاضى ! اين چهگونه سوگندى است ؟
قاضى گفت : سوگند طنبوريان » .
ابن جوزى ، الأذكياء ، ص 74 ؛ ابن سودون ، مضحك العبوس ، كه در آنجا حكايت منسوب به ابو ضمضم قاضى است .
سعيدى ، خندههاى قهقههيى و ممتاز الحكاية ، ج 3 ص 31 : « دو نفر در حضور حاكم شرعى كه عظيم الشأن بود مرافعه مىكردند . يكى صد تومان از ديگرى مطالبه مىكرد .
بعد از قيل و قال بسيار ، دل صاحب طلب از بس كه سوخت به حاكم شرع گفت :
جناب آقا ! چرا به اين لامذهب بالصّراحه نمىگويى كه : قورومساق ! زن تو را « ب گ ا ى م » ! برو طلب اين بىچاره را بده » .
344 پسگردنى زدن و خوردن
روزى جحا در بازار مىرفت كه شخصى ناگهان پسگردنى محكمى به او زد .
جحا برگشت و گفت : اين چه كارى بود كردى ؟ پسگردنى زننده گفت : ببخشيد ،