كانكه از زجر تو ميرد در دَمار * بر تو تاوان نيست آن باشد جُبار
گفت قاضى ثَبّتِ العَرشَ اى پدر * تا بر او نقشى كنم از خير و شر
كو زننده كو محلّ انتقام * كِاين خيالى گشته است اندر سَقام
شرع بهر زندگان و اغنياست * شرع بر اصحاب گورستان كجاست
اين به صورت گرنه در گور است پست * گورها در دودمانش آمده است
بس بديدى مرده اندر گور تو * گور را در مرده بين اى كور تو
گر ز گورى خشت بر تو اوفتاد * عاقلان از گوركى خواهند داد
گِرد خشم و كينهء مرده مگرد * هين مكن با نقش گرمابه نبرد
شكر كن كه زندهيى بر تو نزد * كانكه زنده رد كند حق كرد رد
گفت صوفى پس روا دارى كه او * سِيليَم زد بىقِصاص و بىتَسو
اين روا باشد كه هر خرسى قَلاش * صوفيان را صَفع اندازد به لاش
گفت صوفى را چه باك از صَفع حيز * با چنين بيمار كمتر كن ستيز
هين چه دارى صوفيا از بيش و كم * گفت دارم در جهان من شش درم
گفت قاضى سه درم تو خرج كن * آن سه ديگر را به او دِه بى سخُن
زار و رنجور است و درويش و ضعيف * سه درم در بايدش تَرّه و رَغيف
جوحى ( فارسى ) — صفحة 335
مساهمون: احمد مجاهد
ص٣٣٥