مآخذ :
محمّد مسعود ، ملّا نصر الدّين ، منظوم ، ج 2 ص 10 :
بلبل شدن ملّا
بهر گردش به باغ شد ملّا * ديد چون باغبان نبود آنجا
يك درختى بديد و شد بالا * باغبان ناگهان بشد پيدا
گفت روى درختِ بِه ز چه رو * رفتهاى ، شو فرود و رو آن سو
گفت من بلبل خوش الحانم * با صداى بلند مىخوانم
باغبان گفت بلبل خوشگو * روى ميمون خود نما آن سو
از برايم بخوان كه تا شنوم * وز نفير تو شادكام شوم
چون خرى با صداى منكَر خود * زير آواز زد به عَرعَر خود
خنده بر باغبان گرفت و بگفت * اى صدايت به عَرعَر خر جفت
بلبل عَرعَر نمىكند اى خر * دور شو كم بده تو درد سر
گفت من بلبل بد الحانم * نه از آن بلبلان خوش خوانم
ملك الشعراى بهار ، ديوان ، ج 2 ص 1336 :