تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جوحى ( فارسى ) — صفحة 280

مساهمون:

ص٢٨٠

مصادر :

نوادر الخوجه نصر الدّين افندى جحا الرّومى ، ص 54 ؛ مطايبات ملّا نصر الدّين ، ص 77 ؛ حكمت شريف الطّرابلسى ، نوادر جحا الكبرى ، ص 187 ؛ رمضانى ، ملّا نصر الدّين ، ص 169 .
شرح
( 1 ) . اشاره است به حديث : قاضيان فى النّار و قاض فى الجنّة . دو قاضى در آتش‌اند و يك در بهشت . ( 2 ) . قرآن ، 82 / 14 : انّ الفجّار لفى جحيم ، به درستى كه بدكاران در دوزخ‌اند .

302 در يك شب چهل

جحا به مصر آمد و به حمّام رفت و در آن وقت امير هم با پسر امرد خوش‌گلش در حمّام بود و جحا بين امير و پسرش نشست . امير ناراحت شد و خشمگين به جحا گفت : اهل كجايى ؟ گفت : قونيه . گفت : خداوند شهر شما را لعنت كند ، چهل شبانه‌روز آن‌جا بودم و . . . جحا گفت : خداوند شهر شما را لعنت كند ، من در يك شب چهل . . .

مصادر :

نوادر الخوجه نصر الدّين افندى جحا الرّومى ، ص 54 .

303 بنگ خوردن جحا

نادره شنيده بود كه بنگ نشئه مىآورد . روزى به نزد عطّار رفت كه قدرى بنگ به من بده ولى نشئه زياد بياورد . بنگ را گرفته و بخورد و به حمّام رفته مشغول استعمال نوره گرديد . در آن حال به يادش آمد كه بنگ خورده و نشئه نكرده است . همان‌طور برهنه در حالتى كه تمام بدنش را نوره كشيده بود از حمّام بيرون آمده خود را به دكّان عطّار رسانيده خطاب كرد كه نه من به تو گفتم بنگى به من بده كه نشئهء زياد داشته باشد ، اين بنگ تو مطلقا نشئه ندارد . مرد عطّار خنديد و گفت :