306 اگر مردى سر اين دسته را بشكن
نادره گويند وقتى تگرگ بسيار بزرگى باريدن گرفت . سر جحا قدرى كچل بود و برهنه . چند دانه تگرگ بر سر جحا رسيد و بشكست . او هم به خانه آمده دستهء هاونى بزرگ برداشته بيرون آمده دسته را در مقابل آسمان بداشت و گفت :
خداوندا ! اگر مردى سر اين دسته را بشكن ، و الّا شكستن سر من كارى ندارد .
مصادر :
نوادر الخوجه نصر الدّين افندى جحا الرّومى ، ص 55 ؛ مطايبات ملّا نصر الدّين ، ص 79 ؛ رمضانى ، رمضانى ، ملّا نصر الدّين ، ص 207 .
مآخذ :
هبله رودى ، مجمع الامثال ، ص 218 : « درويشى تخممرغى چند خريده بود كه قوت خود كند . اتفاقا تگرگ باريد و همه را بشكست . روز ديگر در هاون چيزى مىكوفت كه باز تگرگ شروع شد . دستهء هاون را بلند ساخته رو به آسمان كرد و گفت : اگر مىشكنى ، اين دسته را بشكن » .
دهخدا ، امثال و حكم ، ج 1 ص 228 : « كلى را زخم تگرگ سر بشكست . دوان به مطبخ شده دستهء هاونى بياورد و به زير آسمان داشته گفت : اگر مردى سر يانه را بشكن .
هنر نبوَد شكستن كَلّهء من * اگر مردى سر اين دسته بشكن
نگا : مستدركات ، قاسمى كرمانى ، كليات آثار ، ص 96 .