بخشندگى مادر امير بود ، اما امير معنى دوم را در نظر گرفت ) . امير گفت : بدتر از شعرت اين سخنت هست كه گفتى » .
طباطبا يزدى ، بزم ايران ، ص 112 : « شاعر مهملگويى قصيدهء نامربوط ساخته براى شخصى خواند و از او پرسيد : چهطور است ، گفت : بسيار بىمزّه و نامربوط ساختهاى .
شاعر در خشم شده و او را دشنام داد . آن شخص گفت : الحق نثرت به مراتب از شعرت بهتر است » .
301 در ميان مزوّر و خر ايستادهام
نادره قاضىيى با شخص تاجرى به راهى مىرفت به جحا رسيدند . از راه مضحكه از او پرسيدند كه : هرگز در وعظ حرف غلطى از تو بروز كرده است ؟
گفت : بلى . يك دفعه گفتم : القاضيون فى النّار ، بدل القاضييين 1 . دفعهء ديگر گفتم :
انّ التّجّار لفى جحيم ، به عوض انّ الفجّار . 2 قاضى و تاجر هر دو خجل گشتند و گفتند : يا جحا ! تو بسيار خرى يا بسيار مزوّرى ؟ چون در وسط آنها ايستاده بود ، گفت : نه مزوّرم و نه خرم ، ليكن در ميان مزوّر و خر ايستادهام .