عرض كرد : به اسطبل . شاه خنديد و ديگر شعر خود را بر او عرضه نداشت » .
ملّا حبيب اللّه كاشانى ، رياض الحكايات ، ص 227 : « وقتى نادر شعر ناموزونى گفت . از ميرزا مهدى خان پرسيد كه : اين چهگونه شعرى است ؟ گفت كه : ناموزون است . گفت : او را به اسطبل بريد و پهن بر روى او بريزيد . وقتى ديگر شعرى گفت و از وى تصديق خواست .
فورا روانه شد . به او گفت : كجا مىروى ؟ گفت : مىروم تا پهن به رويم بريزند » .
دهخدا ، امثال و حكم ، ج 4 ص 1776 : « مىروم به اخيه - پادشاهى شعرى ساخت و به ملك الشّعراى در بار خويش بخواند . او گفت : شعر متوسط است و در خور قدر پادشاه نيست . ملك برآشفت و امر كرد او را به اخيه بستند . پس از چند روز شفاعت كردند و پادشاه او را عفو فرمود . مدّتى برآمد شاه شعرى ديگر ساخت و به ملك الشّعرا گفت : بنگر نيك است . ملك الشّعرا بخواند و به شتاب راه در گرفت . ملك گفت : كجا مىروى ؟ گفت : به اخيه » .
300 نثرت از نظمت بدتر است
نادره شاعرى قصيده ساخته بود از براى جحا خواند . جحا گفت : بسيار بد ساختهاى . شاعر در خشم شده او را دشنام داد . جحا گفت : نثرت از نظمت بدتر است .
مصادر :
نوادر الخوجه نصر الدّين افندى جحا الرّومى ، ص 54 ؛ مطايبات ملّا نصر الدّين ، ص 77 ؛ رمضانى ، ملّا نصر الدّين ، ص 207 .
مآخذ :
راغب ، محاضرات الأدباء ، ج 1 ص 92 : « شاعرى اميرى را مدح كرد و گفت :
انت الهمام ابن الهما * م الواسع ابن الواسعة
تو مهتر پسر سرور بسيار عطا كننده و پسر زن بسيار بخشنده . ( واسعه به زن گشاده فرج هم گويند و در شعر اين معنى هم هست و امير معنى دوم را در نظر گرفت ) . امير گفت : از كجا اين را ( گشادگى فرج مادرم را ) دانستى ؟ شاعر گفت : مادرت را آزمايش كردهام . ( مقصود شاعر