تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جوحى ( فارسى ) — صفحة 281

مساهمون:

ص٢٨١
نشئه از اين زيادتر نمىشود .

مصادر :

نوادر الخوجه نصر الدّين افندى جحا الرّومى ، ص 55 ؛ مطايبات ملّا نصر الدّين ، ص 78 ؛ حكمت شريف الطّرابلسى ، نوادر جحا الكبرى ، ص 196 ؛ رمضانى ، ملّا نصر الدّين ، ص 172 .

مآخذ :

ادهم خلخالى ، كدو مطبخ قلندرى ، ص 75 : « احمقى به دكّان كيف فروشى شد . كيفى خواست كه كيفيّت آن به افراط بود و اثر عظيم بخشد . چون بگرفت و بخورد ، به حمّام شد . در اثناى طلوع كيف ، به دارو كشيدن و نوره ماليدن مشغول بود كه به خاطرش رسيد كه من بروم و بدان كيف فروش بگويم كه من به تو نگفتم كه مرا كيفى بده كه فى الجمله مزيل عقل بود و مستى آورد . پس به همان وضع عريان در ميان بازار دوان‌دوان خود را به در دكّان وى رسانيد و قصّه باز گفت . كيف فروش فرياد برآورد كه : اى ياران ! بنگريد و ببينيد كه اين مرد هوش و خرد دارد و تقصيرى از من در اين باب كه مىگويد واقع شده است ؟ و چون از هجوم و غوغاى مردم به خود آمد ، كيف فروش را ملامت كرد . او مىگفت : مرا ملامت چرا مىكنى ، خود را ملامت كن كه اين خود با خود كرده‌اى » .