جوحى ( فارسى ) — صفحة 276
( 3 ) . قرآن ، 48 / 11 : « شَغَلَتْنا أَمْوالُنا . اموالمان ما را بازداشت » . ( 4 ) . قرآن ، 20 / 31 : « اشْدُدْ بِهِ أَزْرِي . پشتم را به او قوى ساز » . 299 جحا و قصيدهء امير نادره وقتى امير شهر قصيده انشاء نموده و به جهت جحا خواند . جحا گفت : بسيار بد بود . امير رنجيده تا يك ماه او را حبس نمود . بعد از يك ماه او را خلاص كرد . نوبت ديگر باز قصيده ساخته براى جحا خواند و از او تصديق خواست . جحا سكوت نمود و از جا برخاسته و روانه گرديد . امير پرسيد : چرا تصديق نمىكنى ؟ گفت : تصديق نكرده مىروم به حبس . مصادر : نوادر الخوجه نصر الدّين افندى جحا الرّومى ، ص 54 ؛ مطايبات ملّا نصر الدّين ، ص 77 ؛ رمضانى ، ملّا نصر الدّين ، ص 206 . مآخذ : حكايت متن منسوب به ابو نواس است با امين عباسى . مولوى : شاه با دلقك همى شطرنج باخت * مات كردش زود ، چشم شه بتاخت گفت شهشه ! وان شه كبر آورش * يكيك آن شطرنج برزد بر سرش كه بگير اينك شهت اى قَلتبان * صبر كرد و گفت دلقك الَامان دست ديگر باختن فرمود مير * او چنان لرزان كه عور از زَمهرير باخت دست ديگر و شه مات شد * وقت شهشه گفتن و ميقات شد بر جهيد آن دلقك و در كنج رفت * شِش نمد بر خود فكند از بيم تَفت زير بالشها و زير شِش نمد * خفت پنهان تا ز خشم شه رمد گفت شه هىهى چه كردى چيست اين * گفت شهشه شهشه اى شاه گزين كى توان حق گفت جز زير لِحاف * با چو تو خشمآور آتش سِجاف