قرآن كن . جحا راضى شد و دو شتر را گرفت و خواند و بعد موسى و ابراهيم گفت : ابو بيك ابو لهب ، و كان كلبى بيك كلبا كبيرا . كرد چيزى نفهميد .
مصادر :
نوادر الخوجه نصر الدّين افندى جحا الرّومى ، ص 52 .
مآخذ :
سعيدى ، خندههاى قهقههيى و ممتاز الحكاية ، ج 1 ، ص 28 :
« اسم قره خان را در قرآن وارد كردن
ملاى دهى در مجلس ترحيم دهات قرآن مىخواند ، رسيد به آيهء : « اسحاق و يعقوب و نوح و داود و سليمان و ايّوب و يوسف و موسى و هارون و زكريّا و يحيى و عيسى و الياس و اسماعيل و اليسع و يونس و لوط » [ قرآن ، 6 / 84 - 87 ] . يكى از ريشسفيدان آن ده كه اسم قره خان داشت ، گفت : ملا ! پس چرا اسم مرا در قرآن نخواندى ؟ ملا گفت : اسم تو نيست ، چون آنها پول دادهاند و اسم خود را هر يكى به قرآن وارد كردهاند ، شما كه ندادهاى . گفت : چند دهم كه اسم مرا هم در قرآن ثبت كنى و بخوانى . ملا گفت : بيست تا گوسفند . مرد قبول كرد . پس ملا بهطور ذيل مشغول خواندن شد : يا ايّها الّذين آمنوا و عملوا ، انّ القرخان كان كلبا كبيرا و خنزيرا عظيما . [ اى كسانى كه ايمان آوردهايد و عمل كردهايد ، به درستى كه قره خان سگى است بزرگ و خوكى است عظيم ] . در اين حال ملايى ديگر وارد مسجد شد و اين آيه را شنيد . تنحنح [ سرفه ] كرد . ملاى عرش خوان مزبور با صداى بلند كلمات ذيل را خواند :
ايّها التّنائح ! لا تنحنح ، انّ القرخان و عدنى عشرين نعجة ، نصف لى و نصف لك ، و اللّه خير الرّازقين . يعنى : اى سرفه كننده ! سرفه مكن ، به درستى كه قره خان مرا بيست تا گوسفند وعده كرده است كه اسم او را در قرآن بخوانم ، پس نصف آن مال تو و نصف مال من . پس چند آيه از اين طريق خواند و گوسفندان را گرفت » .
298 خر عيسى صعقا
نادره خطّ جحا نيكو بود و قرآن مىنوشت ، اما غالبا در عبارات دست مىبرد و تصرّفاتى مىكرد . بزرگى پيش جحا آمد و پانصد دينار به او داد و گفت يك قرآن