تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جوحى ( فارسى ) — صفحة 272

مساهمون:

ص٢٧٢
بازگفت : آى خدا آى خدا . كريم گفت : اى بندهء من مرگت چيست ؟ بگو . لر گفت : اى خدا اى خدا ! بزهايم آبستن هستند ، حلوا برايت پختم كه دوقلو ( توأم ) بزايند . مىخواهم ببينم مىزايند يا نمىزايند ؟ كريم گفت : برو هنگام غروب با يك كلّه قند و مقدارى ميوه بيا تا دعايت را اجابت كنم . لر رفت و يك كلّه قند و مقدارى ميوه خريد و موقع مغرب آمد و باز دو كندهء زانو بر زمين زد و بنا كرد به گفتن : اى خدا اى خدا . كريم پشه كه از پيش طناب و سبدى فراهم آورده و منتظر مقدم مبارك لر بود ، نزديك آمد و گفت : اى بندهء من آمدى ؟ لر گفت : اى خدا ، اى خدا ، آمدم . كريم سبد را به طناب بسته پايين داد و گفت : قند و ميوه را آوردى ؟ لر گفت : ها . گفت : بگذار توى اين سبد و بالا بفرست . لر اين كار را كرد . و كريم سبد را بالا كشيد و قند و ميوه‌ها را برداشت و دوباره سبد را پايين داد و گفت : حالا خودت در اين سبد بنشين و بيا بالا تا حاجتت را روا كنم . لر بىنهايت خوش‌حال شد و در سبد نشسته كريم او را بالا كشيد . و همين‌كه وسط راه رسيد ، كريم چاقو را درآورد و طناب را بريد و لر « هنقى » به زمين خورد و چنان شيشكى رعدآسايى تله گذاشت كه صدايش تمامى آن فضا را پر ساخت . كريم بىاختيار شده قاه‌قاه بناى خنديدن را گذاشت و گفت : اى بندهء من ! با همين كونت و پيزى شلت مىخواستى تا درگاه من عروج بكنى ! لر كه بر روى زمين نقش بسته و از شدت درد بر خود مىناليد ، در جواب او با صداى گرفته‌اى گفت : اى خدا ، اى خدا ! اگر خودت بودى ريده بودى ! »

296 شعر گفتن جحا

نادره گويند وقتى شعرى ساخته نزد امير برد و انعام خواست . شعرش اين بود :
طاعة ولىّ النّعم أمر فرض « 1 » * اللَّهُ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ الْحَيُّ الْقَيُّومُ لا تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَ لا نَوْمٌ لَهُ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ « 2 » .
امير گفت : مصرع اول به اين كوتاهى و مصرع دويم به اين بلندى ! جحا گفت : اگر قافيه را نمىيافتم ، تا « و هم فيها خالدون » مىرفتم .

مصادر :

هامش
( 1 ) . فرمان بردن خداوند نعمت‌ها امر واجبى است . ( 2 ) . قرآن ، 2 / 255 : خدا نيست
جوحى ( فارسى ) — صفحة 272 | احمد مجاهد / احمد مجاهد