تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جوحى ( فارسى ) — صفحة 270

مساهمون:

ص٢٧٠
آن را پوشيد و رفت رفقاى خود را بياورد . زن آن‌ها را برداشته چند مرغ زنده به جاى او گذاشت . چون جحا با مهمانان آمد ، رفت سر ظرف را برداشت . به يك دفعه مرغ‌ها پريدند و رفتند . جحا متعجب شده گفت : خدايا ! بر فرض كه تو بر اين مرغ‌ها ترحم نموده و آن‌ها را زنده كردى ، حال بگو من پول روغن و ساير مخارج را از كه بگيرم ؟

مصادر :

نوادر الخوجه نصر الدّين افندى جحا الرّومى ، ص 51 ؛ مطايبات ملّا نصر الدّين ، ص 75 ؛ حكمت شريف الطّرابلسى ، نوادر جحا الكبرى ، ص 258 ؛ رمضانى ، ملّا نصر الدّين ، ص 90 ؛ علمى ، دخونامه ، ص 122 .

295 جحا و يهودى

نادره يهودىيى بود كه او هم در حماقت برادر بزرگ جحا خوانده مىشد و او هر شب در زير درختى كه حوالى شهر بود مىرفت و مناجات مىكرد تا صبح . از جمله مناجات او اين بود كه :
رَبِّ أَرِنِي أَنْظُرْ إِلَيْكَ
1 . جحا از مناجات او اطلاع يافته خود را در بالاى آن درخت قايم و پنهان ساخت . وقتى كه مناجات مىكرد ، به عادت معهود ، همين آيه را ذكر نمود . جحا گفت :
لَنْ تَرانِي
2 ، و ليكن اگر صد دينار برده به خانهء جحا بدهى ما را خواهى ديد . يهودى به تعجيل به شهر آمده پول را برداشته به خانهء جحا برد و به زن جحا داد و برگشت وفاى وعدهء را مسئلت نمود . جحا عمامهء خود را مانند طناب يك سر او را خود به دست گرفته و يك سر او را به دست يهودى داد و گفت : دست به اين ريسمان بزن و بالا بيا تا تو را محل عاطفت خود بگردانيم . يهودى خوش دل شده چنگ در آن زد . جحا خواست او را بالا كشد ، جثّهء يهودى بسيار سنگين بود و اتفاقا مسهلى خورده بود . سنگينى مرد يهودى بر او زور آورد و شكمش آغاز قراقر كرده و معده‌اش در جريان آمده سر و رويش را ملوّث نموده و هم بسيار سست شده ريسمان از دستش رها شده به زمين خورد و بىهوش شد . جحا در حال بىهوشى يهودى از