تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جوحى ( فارسى ) — صفحة 269

مساهمون:

ص٢٦٩
است كه برخى از اين غلّه در زير خاك كنم تا اگر سال آينده كار هم بر اين نسق بماند و نرخ هم بر اين نمط ، دفع غائلهء قحط و نازلهء فقر كرده باشم ، و برخى به شما بگذارم تا سدّ رمقى بود و من به جانب گيلان روم و قدرى برنج بياورم . پس آنچ مقتضاى انديشه بود در عمل آورد و روى به گيلان نهاد و چون تحصيل برنج ميسّر شد ، در دوش كشيد و بازگشت . در اثناى راه از نشيب و فراز متبرّم شد و از هامون و كوه ستوه آمد و از مشقت راه دراز و بار گران بناليد و گفت : بار خدايا ! آزاد مردى را برگمار كه به درگاه تو نيازى دارد و با وى چهارپايى زيادت بود تا اين پشتوارهء من لحظه‌اى بر پشت وى نهد و آسايش به جان من خسته رساند . مقارن انديشهء او ، سوارى از صحرا برآمد بر ماديانى نشسته كرهء دو روزه در دنبال . چون به روستايى رسيد ، كرّه نيك افشانده شده بود . فرود آمد و كرّه را بر سر پشتوارهء روستايى نهاد و گفت : مانده شده است تا قدرى آسوده گردد . بىچاره متحيّر گشت و در سرّ ، سر برآورد و گفت : بار خدايا ! يا من نيك نگفتم ، يا تو نيك نشنيدى » . همچنين ، نگا : حكايت 659 .

294 پريدن مرغان

نادره وقتى چند دانه مرغ گرفته در روغن بريان نموده در ظرفى گذاشت و سر