نادره وقتى ديگر ادّعاى ولايت كرد . گفتند : به چه كرامت ؟ گفت : به جهت اطّلاع و وقوف بر ضماير ايشان . گفتند : حال در ضمير ما چيست ؟ گفت : همه را در ضمير آن است كه من در اين ادّعا صادقم يا صادق نيستم .
مصادر :
نوادر الخوجه نصر الدّين افندى جحا الرّومى ، ص 50 ؛ مطايبات ملّا نصر الدّين ، ص 74 ؛ عقّاد ، جحا ، ص 146 ؛ رمضانى ، ملّا نصر الدّين ، ص 205 .
مآخذ :
صفّى كاشفى ، لطائف الطّوائف ، ص 415 ؛ ترجمه زهر الرّبيع ، ص 179 ؛ آبى ، نثر الدّر ، ج 2 ص 214 ، نويرى ، نهاية الأرب ، ج 4 ص 15 : مردى ادعاى نبوت كرد . . . .
عبيد زاكانى ، رسالهء دلگشا ، ص 285 : « شخصى دعوى نبوّت كرد . پيش خليفهاش بردند . از او پرسيد كه : معجزهات چيست ؟ گفت : معجزهام اينكه هرچه در دل شما مىگذرد مرا معلوم است ، چنانكه اكنون در دل همه مىگذرد كه من دروغ مىگويم » .
290 سر داشت يا نه
نادره وقتى با عدّهاى از رفقاى خود به شكار رفتند . به گرگى رسيدند . گرگ را تصوّر شكار كردند و خواستند او را بكشند . گرگ به زير سنگى قايم گرديد . رفيق جحا سر در زير سنگ نمود كه او را بيرون كشد ، گرگ سر او را بكند . جحا ديد كه رفيق سر بيرون نمىكند . چون نگاه كرد ، رفيق را بىسر يافت . متفكّر ماند كه رفيقم سر داشته يا از اول سر نداشته . بعد از آن به ساير رفقا گفت ، شما صبر كنيد تا من به شهر رفته از عيالش بپرسم كه اين مرد سر داشته يا نه . پس برگرديد و به در خانهء رفيقش رفت و از زوجهء او جويا شد كه شوهر تو وقتى كه از خانه درآمد سر داشت يا نه ؟
مصادر :
نوادر الخوجه نصر الدّين افندى جحا الرّومى ، ص 50 ؛ مطايبات ملّا نصر الدّين ، ص 73 ؛ حكمت شريف الطّرابلسى ، نوادر جحا الكبرى ، ص 185 ، 256 ؛ رمضانى ، ملّا نصر الدّين ،