حكمت شريف الطّرابلسى ، ذيل النّوادر ، ص 268 ؛ رمضانى ، ملّا نصر الدّين ، ص 204 .
مآخذ :
ابن سودون ، مضحك العبوس ، ص 31 .
در ابشيهى ، المستطرف ، ج 2 ص 296 و ابن جوزى ، أخبار الحمقى ، ص 111 و آبى ، نثر الدّرّ ، ج 6 ص 479 ؛ حكايت از يك اعرابى است .
285 گمان مىبرم كه ريسمان تو پاره شده
نادره گويند وقتى جحا با جماعتى بر سر طعام نشسته بودند و مشغول خوردن بودند . ناگاه شخصى عالم وارد شده او را به خوردن دعوت كردند . آن شخص پيشآمده ولى قدرى دور تر از سفره نشست . گفتند : نزديكتر بيا . گفت : نقلى نيست ، ريسمان من دراز است - ناگاه در آن حين قضا را تيزى بداد . جحا گفت :
گمان مىبرم كه ريسمان پاره شده باشد .
مصادر :
نوادر الخوجه نصر الدّين افندى جحا الرّومى ، ص 49 ؛ مطايبات ملّا نصر الدّين ، ص 72 ؛ رمضانى ، ملّا نصر الدّين ، ص 204 .
مآخذ :
آبى ، نثر الدّرّ ، ج 6 ص 553 ، و ابشيهى ، المستطرف ، ج 2 ص 296 ، بين اعرابى و يزيد بن مزيد .
جزايرى ، ترجمهء زهر الرّبيع ، ص 94 : « يكى از اعراب بر سر مائده يزيد بن مزيد حاضر شد .
يزيد به اصحاب گفت : راه دهيد كه اعرابى بنشيند و طعام بخورد . اعرابى گفت : بگذار كه ايشان به جاى خود بنشينند كه طناب من يعنى دست من دراز است . چون دست به طعام دراز كرد ، حدثى از او صادر شد . يزيد تبّسم نمود گفت : يا اخا العرب ! گمان مىكنم كه طناب تو بريده شد » .