خواهر زادهاش طرفه هر دو از شاعران دوران جاهلى مىباشند ، و طرفه از فحول شاعران جاهلى است و دومين از صاحبان معلّقه است ، و هر دو از منادمان عمرو بن هند پادشاه حيره بودند . به عمرو رساندند كه متلمّس و طرفه تو را هجو كردهاند . عمرو آن دو را هريك با نامهاى پيش عاملش به بحرين فرستاد و در آن دو نامه فرمان كشتن آنها را داده بود ، اما به آنها گفت كه در نامه نوشتهام به شما جايزه بدهد . در راه به پيرمردى برخوردند كه مىريد و چيزى مىخورد و شپشى مىكشت . متلمّس گفت : به خدا سوگند احمقتر از اين پير نديدهام . پيرمرد گفت : چه منكرى از من ديدهاى ؟ گفت : در آن واحد مىخورى و مىرينى و مىكشى . پير گفت : خبيثى ( ناپاكى ) را بيرون مىكنم ، و پاكيزهاى را داخل مىكنم ، و دشمنى را مىكشم . اما احمقتر ولئيمتر از من كسى است كه حكم قتل خود را به دست دارد و نمىداند . متلمّس گفت : من متنبّه شدم و گويى خواب بودم و بيدار شدم . در راه به جوانى كه گوسفندانش را آب مىداد برخوردم و از او پرسيدم : خواندن مىدانى ؟ گفت : آرى . نامه را به او دادم و خواند كه در آن نامه عمرو بن هند به معكبر عاملش نوشته بود كه چون متلمّس پيش تو آيد ، دست و پاى او را ببر و زنده دفنش كن . نامه را پاره كردم و در رودخانه انداختم و برگشتم . اما طرفه به راه خود ادامه داد . در روايتى ديگر آمده است كه متلمّس و طرفه به حرف آن پيرمرد اعتنا نكردند و به راه خود ادامه دادند تا پيش عامل بحرين رسيدند . عامل متلمّس را به نهر آب انداخت ، اما متلمّس خود را نجات داد و فرار كرد و به ملوك آل جفنه در شام پناه برد ، اما طرفه در سن 26 سالهگى حدود 60 قبل از هجرت كشته شد » .
ايضا ، نگا : أشام من صحيفة المتلمّس ، شومتر از نامهء متلمّس ، كه از امثال است .
284 هر شب بيدار مىشوم و ادرار مىكنم
نادره وقتى چند نفر با هم نشسته از تهجّد و قيام شب با هم تكلّم مىنمودند .
جحا را گفتند : تو هرگز شب بيدار مىشوى ؟ گفت : هر شب بيدار مىشوم و ادرار مىكنم و مىخوابم .
مصادر :
نوادر الخوجه نصر الدّين افندى جحا الرّومى ، ص 50 ؛ مطايبات ملّا نصر الدّين ، ص 72 ؛