الحمد للّه به زبان جارى مىكرد . امير گفت : در اين موضع الحمد للّه چه مناسبت دارد ؟ گفت : حمد مىكنم خدا را كه ساز بزرگ را نياوردند و الّا تا قيامت آب خزينه تمام نمىشد . امير تبّسم نموده او را عفو نمود .
مصادر :
نوادر الخوجه نصر الدين افندى جحا الرّومى ، ص 39 ؛ مطايبات ملّا نصر الدّين ، ص 60 ؛ رمضانى ، ملّا نصر الدّين ، ص 195 .
248 جحا و غربال
نادره گويند روزى جحا از جايى به خانه آمد . ديد غربالى آنجا گذارده است .
سرپا بر غربال گذاشت ، غربال برگرديد و آن طرفش محكم به زانوى جحا خورد .
جحا در غضب شد و غربال را برداشته محكم به زمين زد ، اين دفعه بر سينهء جحا خورد . جحا از حالت طبيعى به در رفت ، غربال را برداشت محكمتر به زمين كوبيد كه غربال از زمين جسته بر پيشانى جحا خورد كه پيشانيش مجروح گرديد .
زنش مىديد . آخر به خنده درآمد . جحا گفت : اى قحبهء نابهكار ! از دور بايست و بخند تا غربال شيرك شده مرا بكشد !
مصادر :
نوادر الخوجه نصر الدين افندى جحا الرّومى ، ص 39 ؛ مطايبات ملّا نصر الدّين ، ص 61 ؛ حكمت شريف الطّرابلسى ، نوادر جحا الكبرى ، ص 180 ؛ رمضانى ، ملّا نصر الدّين ، ص 157 ؛ علمى ، دخونامه ، ص 66 .
مآخذ :
ادهم خلخالى ، كدو مطبخ قلندرى ، ص 34 : « قزوينىيى را غربال در دهليزخانه بر سر راه افتاده بود . پا به كنار وى گذاشت . كنار ديگرش به زور تمام به زانوى وى افتاد . از قهر ، آن غربال را برداشت و بر زمين زد . برجست و بر پيشانى وى خورد و بشكست . فرياد برآورد كه :
اى زن ! بيا و مرا از چنگ اين پهلوان غربال وارهان كه مرا كشت » .
قاآنى ، پريشان ، ص 35 : « جوانى روستائىيى را شنيدم كه در پهلوى زن نشسته كمانهء غربالى