تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جوحى ( فارسى ) — صفحة 224

مساهمون:

ص٢٢٤
را چون كمان دليران و قامت پيران خم مىداد . قضا را كمانه از دستش رها شد و پيشانيش بخست . كمانه را از غضب بر زمين زد ، ديگر باره برجست و بر ساقش خورده قلمش بشكست . با زن اعتراض كرد كه گويا چندان خاموش نشينى كه كمانه به هلاك من برخيزد .
ز روزگار كسى را كه بخت برگردد * گمان مبر كه دگر ره به دو كند اقبال حديث بخت بد و روزگار مرد جَهول * حديث زن بوَد و روستائى و غربال »

249 با الاغ

نادره با الاغى . . .

مصادر :

نوادر الخوجه نصر الدين افندى جحا الرّومى ، ص 39 .

250 يك شكم سير خورده‌ام و بر خر سوارم كرده‌اند مىگردانند

نادره روزى به دكّان طبّاخى رفت و از انواع خوراكىها كه در آن‌جا بود خورد . چون قصد بيرون آمدن كرد ، طبّاخ پيش‌آمد و گفت : پول بده . جحا گفت : پول ندارم . طبّاخ او را پيش حاكم آورد . حاكم امر كرد او را وارونه بر پشت خر سوار كنند و جهت تشهير در شهر بگردانند . در آن حال ، يكى از