ملّا نصر الدّين ، ص 83 .
مآخذ :
ملّا حبيب اللّه كاشانى ، رياض الحكايات ، ص 222 .
247 آواز خواندن در خم آب
نادره روزى در حمّام آواز مىخواند . از آواز خودش خوشش آمد و بسيار خوشحال شد و تعجّب نمود كه من هرگز چنين حسن صوتى نداشتم . نزد امير شهر رفت و گفت : آمدهام تا آواز تازهء خوبى از براى امير بخوانم . امير گفت :
بخوان . جحا گفت : آواز خواندن من دو مقدّمه دارد - يعنى بايد دو چيز حاضر باشد . گفتند : اين دو كدام است ؟ گفت : يا خم كه نصف آن آب داشته باشد ، يا خزينهء حمّام . امير گفت : خزينهء حمّام ممكن نيست . پس حكم كرد خم آبى حاضر كردند . جحا سر خود را در ميان خم نمود صداهاى منكر سر داد . امير از آن اصوات منكر در غضب رفته حكم به خدّام نمود كه دست به آب خم تر نموده بر صورت جحا بزنند تا آب خم تمام بشود . در بين زدن ، جحا مكّرر