درون رفته و از زن خود پرسيد كه : طعامى در خانه داريم ؟ زن گفت : نه . گفت :
پس به اين جماعت بگو جحا خانه نيست . زن به گفتهء او عمل نمود . مهمانان گفتند : اينچه سخن است ، مقابل ما در خانه آمد . جحا فرياد برآورد كه : اين خانه را دو در بوده است ، شايد كه او از در ديگر بيرون رفته است .
مصادر :
نوادر الخوجه نصر الدين افندى جحا الرّومى ، ص 37 ؛ مطايبات ملّا نصر الدّين ، ص 57 ؛ حكمت شريف الطّرابلسى ، نوادر جحا الكبرى ، ص 59 ؛ حكمت شريف الطّرابلسى ، ذيل النّوادر ، ص 269 ؛ رمضانى ، ملّا نصر الدّين ، ص 31 ؛ علمى ، دخونامه ، ص 72 .
مآخذ :
ابن سودون ، مضحك العبوس ، ص 34 .
243 جحا و دلّاك
نادره روزى دلّاكى سر او را مىتراشيد . هر موضع سر او را كه مىبريد پنبه مىنهاد تا نصف سرش را تراشيد . جحا گفت : بس است ، نصف سر مرا تو پنبه كشتى ، نصف ديگرش را خودم مىخواهم كتان بكارم .
مصادر :
نوادر الخوجه نصر الدين افندى جحا الرّومى ، ص 38 ؛ مطايبات ملّا نصر الدّين ، ص 58 ؛ حكمت شريف الطّرابلسى ، نوادر جحا الكبرى ، ص 61 ؛ رمضانى ، ملّا نصر الدّين ، ص 35 .
244 شهادت دادن جحا
نادره روزى شخصى به جحا گفت : بيست دينار به تو مىدهم كه نزد قاضى شهادت بدهى كه من از فلان كس ده خروار گندم طلب دارم . جحا درهمها را گرفته نزد قاضى رفت . چون آن مرد ادّعاى خود را نمود ، قاضى در آن باب بيّنه خواست . جحا را به شهادت طلبيد . جحا گفت : شهادت مىدهم كه اين شخص ده