هفته نامهء گل آقا ، س 10 ( 1378 ) ، ش 24 ، آرمان صالحى :
رفت نصر الدّين به باغى با خرش * از پى او هم روان شد نوكرش
ديد قاضى را در آنجا مست و لول * خورده دارو ليك خارج از اصول
خورده چيزى قاطى ماء الشّعير * تخت خوابيده در آنجا مثل شير
اين طرف پرواز كرده هوش او * آن طرف گشته ولو تنپوش او
جامه را پوشيده نصر الدّين و رفت * عينهو آتش روان شد توى نفت
چون كه مستى از سر قاضى پريد * جامهء خود را كنار خود نديد
گفت با نوكر بيارش پيش من * هركسى آن جامه را دارد به تن
از قضا نوكر به بازارى رسيد * جامهء او نزد نصر الدّين بديد
پيش ملّا رفت و دستش را گرفت * برد او را پيش قاضى سخت و سفت
گفت قاضى مال مردم خوردهاى * اين قبا را از كجا آوردهاى
گفت نصر الدّين كه باشد اين قبا * مال مردى منگ و مست و كلّهپا
شاهد من نوكر من بوده است * بعد از آن هم اين خرِ من بوده است
ابتدا آن مرد را پيدا كنيد * بعد ، لازم شد مرا دعوا كنيد
گفت قاضى جامه كلا مال تو * بىجهت من آمدم دنبال تو
از چه بايد بىسبب دعوا شود * صبر كن تا صاحبش پيدا شود