تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جوحى ( فارسى ) — صفحة 212

مساهمون:

ص٢١٢
مىكرديم ؛ و حلوا مىپختيم » .

235 تا از دست مادرت بميرم و راحت شوم

نادره دختر جحا به خانه آمد و به زيرزمين رفت و ديد پدرش رفته پشت خم بزرگى قايم شده و دراز كشيده است . گفت : پدر اين‌جا چه كار مىكنى ؟ گفت : اى دخترم چه كنم ! آمده‌ام اين‌جا تا از دست مادرت غريب‌وار بميرم و راحت شوم .