نادره زن جحا حامله بود و وقت وضع حملش دچار صعوبتى شد و نزديكانش را پريشان كرده بعضى از آنها نزد جحا آمده و چارهجويى كردند و گفتند : اگر بچه به سهولت بيرون نيايد ، يا مادرش مىميرد و يا خودش خفه مىشود . جحا را فكرى به خاطر رسيد و به شتاب به بازار رفت و مقدارى گردو خريد و آمد و گفت : اينها را در مقابل فرج زن بگذاريد ، بچه چون آنها را ببيند براى بازى با گردو بيرون آيد .
مصادر :
نوادر الخوجه نصر الدين افندى جحا الرّومى ، ص 36 ؛ حكمت شريف الطّرابلسى ، نوادر جحا الكبرى ، ص 55 ؛ علمى ، دخونامه ، ص 77 .
مآخذ :
محمّد مسعود ، ملّا نصر الدّين منظوم ، ج 2 ص 10 :
زاييدن زن ملّا
وقت زاييدن زن ملّا * يك عَلم شنگهاى بشد برپا
شد دچار صعوبت سختى * گفت ملّا كه هست بدبختى
با تغيّر ز خانه بيرون شد * چون نيامد به گفتنش چون شد
فكرى آخر بكن به اين بدبخت * دَم موت است و حال او بس سخت
دست در جيب كرد و دَه گردو * كرد بيرون و افكنيد آن سو
گفت با قابله به بانگ حزين * گِردكان را بريز روى زمين
زن من را فراز آنها نِه * از درون بچه يك به يك ديده
بهر بازى نمودن آنها * زود خارج شود همى ز آنجا
و نيز ، نگا : حكايت 255 . راغب ، محاضرات الأدباء ، ج 4 ص 722 : « كلثوم بن عمرو عتّابى به منصور نمرى شاعر گذشت و ديد كه غمگين است . سبب پرسيد ؟ منصور گفت : زنم دچار درد زايمان سختى شده است . عتّابى گفت : بر در كسش بنويس : هارون . منصور گفت :
اين چه سخنى است كه مىگويى ، مرا مسخره مىكنى ؟ عتّابى گفت : مقصودم گفتهء خود توست كه دربارهء هارون الرّشيد گفتهاى :
ان أخلف القطر ، لم تخلف مواهبه * أوضاق أمر ، ذكرناه فيتّسع