جوحى ( فارسى ) — صفحة 197
كه : بعد از تو چه نوحه كنم ؟ گفت : گريه كن و بگو : آه از آن برادرى كه هرگز از جوع « 1 » سير نمىشد . مصادر : ( 1 ) . نسخهء خطّى : جماع . نوادر الخوجه نصر الدّين افندى جحا الرّومى ، ص 32 ؛ مطايبات ملّا نصر الدّين ، ص 52 ؛ مرشد كرمانى ، انيس البيعارين ، ص 70 ؛ رمضانى ، رمضانى ، ملّا نصر الدّين ، ص 23 . 217 پنهان كردن پارچه در دولاب نادره روزى جگرى گرفت به خانه آورد . زن با رفقا خورد و گفت : گربه آن را خورد . روزى پارچه به خانه آورد و در دولاب پنهان نمود و گفت : اين را از ترس گربه اينجا پنهان مىكنم . زنش گفت : گربه پارچه را چهگونه مىخورد ؟ گفت : جايى كه گربه از جگر پنج پولى نگذرد ؛ چهگونه از پارچهء ده دينارى خواهد گذشت ! مصادر : نوادر الخوجه نصر الدّين افندى جحا الرّومى ، ص 7 ؛ مطايبات ملّا نصر الدّين ، ص 53 ؛ حكمت شريف الطّرابلسى ، نوادر جحا الكبرى ، ص 42 ؛ رمضانى ، ملّا نصر الدّين ، ص 24 . مآخذ : عبيد زاكانى ، رسالهء دلگشا ، ص 84 : « قزوينى تبرى داشت و هر شب در مخزن نهادى و در محكم ببستى . زنش پرسيد : تبر چرا در مخزن مىنهى ؟ گفت : تا گربه نبرد . گفت : گربه تبر چه مىكند ؟ گفت : ابله زنى بودهاى ! شش پارهاى كه به يك جو نمىارزد مىبرد ، تبرى كه به ده دينار خريدهام رها خواهد كرد ! » نظير : سعيدى ، خندههاى قهقههيى و ممتاز الحكاية ، ج 3 ص 13 : « از شخصى پرسيدند كه : به كجا مىروى ؟ گفت : به حكمآباد . گفتند : حكمآباد در طرف غربى تبريز است ، تو به طرف شرقى مىروى ! گفت : خاموش باش كه در توبره گربه است ، امر را به او مشتبه مىكنم كه نداند » .