هفت بار بگفت شولم ، و پاى در روزن كرد . همان بود و سرنگون فرو افتاد . خداوند خانه چوب دستى برداشت و شانههاش بكوفت و گفت : همه عمر بر و بازو زدم و مال به دست آورد تا تو كافر دل پشتواره بندى و ببرى ؟ بارى بگو تو كيستى . دزد گفت : من آن غافل نادانم كه دم گرم تو مرا بر باد نشاند تا هوس سجّاده بر روى آب افكندن پيش خاطر آوردم و چون سوختهء نم داشت آتش در من افتاد و قفاى آن بخوردم . اكنون مشتى خاك پس من انداز تا گرانى ببرم » .
جوحى ( فارسى ) — صفحة 194
مساهمون: احمد مجاهد
ص١٩٤