هايت را در آستينت نهادى ، بالاى درخت كه احتياج به كفش نيست ؟ گفت : از كجا مىدانيد ، شايد از آن طرف درخت به خانه هم راه باشد .
مصادر :
نوادر الخوجه نصر الدّين افندى جحا الرّومى ، ص 33 ؛ حكمت شريف الطّرابلسى ، نوادر جحا الكبرى ، ص 49 ؛ رمضانى ، ملّا نصر الدّين ، ص 15 ؛ علمى ، دخونامه ، ص 19 .
220 يا جاى من است يا جاى شب جمعه
نادره زنش از غلبهء شهوت هر شب مىخواست جحا را به كار برد و او از قوّهء اين فعل برنمىآمد . آخر قرار بر آن شد كه اين كار موقوف به شب جمعه باشد ، و از براى شب جمع علامتى به اينطور قرار دادند كه متكّا را پايين رخت خواب بگذارند و مشغول كار شوند . لهاذا هر شب زن متكّا را پايين مىگذاشت و جحا را بر سر كار مىآورد . جحا بىطاقت شده از خانه بيرون رفت . زن گفت : به كجا مىروى ؟ گفت : از شب جمعه فرار مىكنم ؛ زيرا كه او به خانهء هيچكس نمىرود و جايى را بلد نيست . بعد از اين خانه يا جاى من است يا جاى شب جمعه .
مصادر :
نوادر الخوجه نصر الدّين افندى جحا الرّومى ، ص 33 ؛ مطايبات ملّا نصر الدّين ، ص 53 ؛