نه جلو مىرفت و نه عقب . رفقايش دويدند و به هر زحمتى بود نجاتش دادند . وقتى به او گفتند كه : اين چه كارى بود كه كردى ؟ جواب داد : من شش ماه است كه روى اين موضوع مطالعه و فكر مىكنم » .
215 از خانه بيرون رفتن
نادره شبى با زنش تنگ خوابيده بود . زن گفت : قدرى دور شو . جحا از جاى برخاسته از خانه بيرون رفت و روى به شهر ديگر نهاد و كاغذى براى زنش نوشت كه : چون تو گفتى قدرى دور برو اينقدر رفتم ، اگر بس است كه هيچ ؛ و الّا دور تر روم .
مصادر :
نوادر الخوجه نصر الدّين افندى جحا الرّومى ، ص 32 ؛ مطايبات ملّا نصر الدّين ، ص 52 ؛ حكمت شريف الطّرابلسى ، نوادر جحا الكبرى ، ص 42 ؛ رمضانى ، ملّا نصر الدّين ، ص 193 .
مآخذ :
ادهم خلخالى ، كدو مطبخ قلندرى ، ص 70 : « گويند شيخ ارجمند كمال خجند ، در جامهء خواب شب رو به سوى زن گردانيد . خاتون طنّاز از روى ناز وى را گفت : آن طرف . آن سخن در خواجه عظيم اثر كرد . پس آهسته برخاست و نعلين در پاى كرد و عصا به دست گرفت و راه طىّ كرد تا به تبريز آمده در وليان كوه قرار گرفت . پس نامهاى نوشت مضمون آنكه :
حسب الاسترضا به اينجا آمديم ، اگر فرمايند ديگر آن طرفتر رويم ، الّا شما هرجا كه خواهيد برويد » . ( يعنى زنش را از همان تبريز طلاق داد ) .
همچنين ، نگا : آرزو ، سياه سپيد اندرون ، ص 348 .
216 جحا هرگز از جوع سير نمىشد
نادره وقتى ناخوش شده بود نزديك به هلاكت رسيده بود . خواهرش پرسيد