214 نشستن بين دو شاخ گاو
نادره او را گاوى بود دو شاخ بزرگ داشت . هميشه آرزو مىكرد كه يك مرتبه در ميان دو شاخ او بنشيند . روزى آمد ديد گاو خوابيده . فرصت يافته بر سر گاو آمده و ميان دو شاخ گاو نشست . گاو رميده از جاى جست . جحا بر زمين خورد سرش شكست و مدهوش شد . زنش آمده او را به هوش آورد . چون چشم گشود ، ديد زنش گريه مىكند . او را دلدارى داد و گفت : غصّه مخور ، اگرچه سر من شكست ، لاكن به مقصود رسيدم .
مصادر :
نوادر الخوجه نصر الدّين افندى جحا الرّومى ، ص 32 ؛ مطايبات ملّا نصر الدّين ، ص 52 ؛ حكمت شريف الطّرابلسى ، نوادر جحا الكبرى ، ص 57 ؛ رمضانى ، ملّا نصر الدّين ، ص 29 ؛ علمى ، دخونامه ، ص 137 .
مآخذ :
مجلّهء سخن ، س 19 ( 1348 ) ش 9 ص 899 ، مقالهء فريدون وهمن : « يكى ديگر از لطايف ابلهان ، مجموعهء 32 قصه است از كارهاى ابلهان كه راهبى هندى از گروه راهبان جانيا
( Djania )
در اوايل قرن پانزدهم ميلادى تأليف نموده و همهء آن بلاهتها را به گروه ديگرى از راهبان به نام بهارتكا
( Bharataka )
نسبت داده و رقبا را به باد مسخره گرفته است . از آن جمله : راهبى با زور و فشار سر خود را بين دو شاخ گاوى فرو كرد ، سرش در آنجا گير افتاد ؛