تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جوحى ( فارسى ) — صفحة 193

مساهمون:

ص١٩٣
و سر و پايش بشكست . جحا برخاسته زن را گفت : چراغ را روشن‌نما بياور ببينم دزد كيست . دزد گفت : شتاب مكن . مادامى كه اين دعا با تو است و اين حماقت با من ، در خانهء تو پا شكسته افتاده‌ام و تا سه روز ديگر قوّهء برخاستن ندارم . جحا گفت : الحمد للّه كه احمق‌تر از خود ديدم .

مصادر :

نوادر الخوجه نصر الدّين افندى جحا الرّومى ، ص 31 ؛ مطايبات ملّا نصر الدّين ، ص 51 ؛ حكمت شريف الطّرابلسى ، نوادر جحا الكبرى ، ص 256 ؛ رمضانى ، ملّا نصر الدّين ، ص 193 .

مآخذ :

حكايت متن در ابن سودون ، مضحك العبوس ، ص 36 ، از غير از جحا روايت شده است . كليله و دمنه ، ص 49 : « . . . همچون آن غافل و نادان باشم كه : شبى با ياران خود به دزدى رفت ، خداوند خانه بحسّ حركت ايشان بيدار شد و بشناخت كه بر بام دزدانند . قوم را آهسته بيدار كرد و حال معلوم گردانيد ، آن‌گاه فرمود كه : من خود را در خواب سازم و تو چنان كه ايشان آواز تو مىشنوند با من در سخن گفتن آى و پس از من بپرس به الحاح هرچه تمام‌تر كه اين چندين مال از كجا به دست آوردى . زن فرمان بردارى نمود و بر آن ترتيب پرسيدن گرفت . مرد گفت : از اين سوآل درگذر كه اگر راستى حال با تو بگويم كسى بشنود و مردمان را پديد آيد . زن مراجعت كرد و الحاح در ميان آورد . مرد گفت : اين مال من از دزدى جمع شده است كه در آن كار استاد بودم ، و افسونى دانستم كه شب‌هاى مقمر پيش ديوارهاى توانگران بيستادمى و هفت بار بگفتمى كه : شولم شولم ، و دست در روشنائى مهتاب زدمى و به يك حركت به بام رسيدمى ، و بر سر روزنى بيستادمى و هفت بار ديگر بگفتمى شولم و از ماهتاب به خانه درشدمى ، و هفت بار ديگر بگفتمى شولم ، همهء نقود خانه پيش چشم من ظاهر گشتى ، به قدر طاقت برداشتمى ، و هفت بار ديگر بگفتمى شولم و بر مهتاب از روزن خانه برآمدمى . به بركت اين افسون نه كسى مرا بتوانستى ديد و نه در من بدگمانى صورت بستى . به تدريج اين نعمت كه مىبينى به دست آمد . اما زينهار تا اين لفظ كسى را نياموزى كه از آن خلل‌ها زايد . دزدان بشنودند و از آموختن آن افسون شادىها نمودند ، و ساعتى توقف كردند . چون ظنّ افتاد كه اهل خانه در خواب شدند ، مقدّم دزدان
جوحى ( فارسى ) — صفحة 193 | احمد مجاهد / احمد مجاهد