211 تير زدن به جبّه
نادره روزى زنش جبهء او را شسته بود و در جايى آويخته بود . جحا از دور نظرش بر جبّه افتاد گمان دزد كرد . تير و كمانى برداشته تيرى در كمان نهاد انداخت به جانب جبّه .
چو بوسيد پيكان سر انگشت او * گذر كرد از مهرهء پشت او
جبّه سوراخ شده به زمين افتاد . زنش را آواز داد كه بيا ببين چهگونه دزد را به ضرب تير هلاك كردم . زن آمد ديد جبّه را سوراخ كرده . گفت : اى مرد تا به كى اين همه حماقت دارى ! گفت : ساكت باش و شكر خدا را به جاى آر كه من در ميان جبّه نبودم و الّا بىشوهر شده بودى .
مصادر :
نوادر الخوجه نصر الدّين افندى جحا الرّومى ، ص 31 ؛ مطايبات ملّا نصر الدّين ، ص 51 ؛ حكمت شريف الطّرابلسى ، نوادر جحا الكبرى ، ص 38 ؛ رمضانى ، ملّا نصر الدّين ، ص 24 .
212 واژگونه نشستن بر روى خر
نادره روزى بر خرش سوار بود و از راهى عبور مىكرد و تلامذهاش از دنبال مىآمدند . اين عمل را خلاف ادب دانسته گفت : برگرديد . ايشان متقاعد نشدند . با