گشت ملّا بسى پريشان حال * بازگشت و زنش نمود سوآل
چه خبر بود گو چهها ديدى * علّت هاى و هوى پرسيدى
گفت دعوا سر لحافم بود * يافت پايان چو سارقش بربود
210 شاشيدن بر بچه
نادره بچهء شيرخواره داشت . روزى زنش گفت : ساعتى اين بچه را نگهدار تا من بيايم . در غيبت زن ، بچه شاشيد . جحا در خشم شده بچه را بر زمين نهاد از سر تا به پاى بچه را شاشيد . چون زن مراجعت نمود ، آن فعل زشت را ملاحظه نمود .
گفت : اين چه عمل بود كه كردى ؟ گفت : ساكت باش ! كه اگر بچهء تو نبود او را گه مىزدم .
مصادر :
نوادر الخوجه نصر الدّين افندى جحا الرّومى ، ص 31 ؛ مطايبات ملّا نصر الدّين ، ص 50 ؛ حكمت شريف الطّرابلسى ، نوادر جحا الكبرى ، ص 81 ؛ رمضانى ، ملّا نصر الدّين ، ص 43 .