گفت غير از او و من اى مؤتَمَن * ديگرى آنجا نبود از مرد و زن
گوش خود بگرفت با دندان خويش * كرد آن را پارهپاره ريشريش
گفت قاضى اينچه ژاژاست و فشار * پيش چون من اين سخنها واگذار
او نه اشتر تا تواند گوش خويش * هم به دندان ، خود كند مجروح و ريش
گردنش گر گردن اشتر بدى * آنچه گفتى ممكن و در خور بدى
جمله گفتند از كهين و از مهين * آفرين بر فكر قاضى آفرين
غير اشتر يا شترمرغ اى شگفت * كى تواند گوش خود دندان گرفت
خصم گفتا : بنگر اى عاجز نواز * گردنش چون گردن اشتر دراز
گرنه اشتر تا بگيرد گوش خويش * همچو اشتر ليك باشد گرد نيش
گرنه ابليساند اين قوم خسيس * گردنى دارند ليكن چون بليس
همچو شيطان زين سبب گردن كشند * در تلاطم روز و شب چون آتشاند
دهخدا ، امثال و حكم ، ج 4 ص 1841 ، به نقل از مينا ، شاهد صادق : « مردى با نوكر حاكم در آويخت و بينى او را به دندان بكند . حاكم جانى را بخواند و بازخواست فرمود . مرد گفت :
من نكندهام . گفت : پس كه كنده ؟ گفت : خود او . گفت : كسى بينى خويش به دندان خويش چهگونه تواند كندن ؟ گفت : او نوكر حاكم است ، هرچه خواهد تواند كرد » .
شرح واژگان :
شرح
( 1 ) . الحياة فى القصاص : مأخوذ از قرآن ، 2 / 179 : و لكم فى القصاص حياة . ترجمهء متن :
زندگانى در قصاص كردن است .
( 2 ) . نه جبر است و نه اختيار ، بلكه امر بين آن دو است . كلام منسوب به ائمه يا حكما .
( 3 ) . عرش را ثابت كن ، آنگه نقش كن .
اشاره است به : ثبّت العرش اوّلا ثمّ انقش : يعنى : نخست عرش را ثابت كن ، سپس نقش ده .