تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جوحى ( فارسى ) — صفحة 188

مساهمون:

ص١٨٨
گفت غير از او و من اى مؤتَمَن * ديگرى آن‌جا نبود از مرد و زن گوش خود بگرفت با دندان خويش * كرد آن را پاره‌پاره ريش‌ريش گفت قاضى اين‌چه ژاژاست و فشار * پيش چون من اين سخن‌ها واگذار او نه اشتر تا تواند گوش خويش * هم به دندان ، خود كند مجروح و ريش گردنش گر گردن اشتر بدى * آنچه گفتى ممكن و در خور بدى جمله گفتند از كهين و از مهين * آفرين بر فكر قاضى آفرين غير اشتر يا شترمرغ اى شگفت * كى تواند گوش خود دندان گرفت خصم گفتا : بنگر اى عاجز نواز * گردنش چون گردن اشتر دراز گرنه اشتر تا بگيرد گوش خويش * همچو اشتر ليك باشد گرد نيش گرنه ابليس‌اند اين قوم خسيس * گردنى دارند ليكن چون بليس همچو شيطان زين سبب گردن كشند * در تلاطم روز و شب چون آتش‌اند
دهخدا ، امثال و حكم ، ج 4 ص 1841 ، به نقل از مينا ، شاهد صادق : « مردى با نوكر حاكم در آويخت و بينى او را به دندان بكند . حاكم جانى را بخواند و بازخواست فرمود . مرد گفت : من نكنده‌ام . گفت : پس كه كنده ؟ گفت : خود او . گفت : كسى بينى خويش به دندان خويش چه‌گونه تواند كندن ؟ گفت : او نوكر حاكم است ، هرچه خواهد تواند كرد » .

شرح واژگان :

شرح
( 1 ) . الحياة فى القصاص : مأخوذ از قرآن ، 2 / 179 : و لكم فى القصاص حياة . ترجمهء متن : زندگانى در قصاص كردن است . ( 2 ) . نه جبر است و نه اختيار ، بل‌كه امر بين آن دو است . كلام منسوب به ائمه يا حكما . ( 3 ) . عرش را ثابت كن ، آن‌گه نقش كن . اشاره است به : ثبّت العرش اوّلا ثمّ انقش : يعنى : نخست عرش را ثابت كن ، سپس نقش ده .

209 دعوا سر لحاف ملّا نصر الدّين است

نادره شبى خوابيده بود صدائى از كوچه شنيد . از خواب برخاسته لحاف بر سر گرفته از خانه بيرون رفت تا معلوم كند كه باعث اين ازدحام و غوغا چيست . اتفاقا جمعى مست درهم افتاده بودند . چون آن‌ها او را به آن حالت ديدند ،