لحاف از سر او كشيده برفتند و جحا به خانه مراجعت نمود . زنش پرسيد كه : چه خبر بود ؟ گفت : هيچ خبرى نبود ، اين همه غوغا بر سر لحاف ما بود . لحاف را گرفتند و رفتند ، غوغا تمام شد .
مصادر :
نوادر الخوجه نصر الدّين افندى جحا الرّومى ، ص 30 ؛ مطايبات ملّا نصر الدّين ، ص 49 ؛ حكمت شريف الطّرابلسى ، نوادر جحا الكبرى ، ص 37 ؛ رمضانى ، ملّا نصر الدّين ، ص 18 .
مآخذ :
على اكبر صابر ، هوپهوپنامه ، ص 468 :
پاسى از شب گذشته بود يقين * خفته در خانه ملّا نصر الدّين
آمد از كوچه ناگهان غوغا * هاى و هوى زياد شد بر پا
حال ملّا بشد بسى مغشوش * رفت بيرون لحاف بر سر دوش
ديد در كوچه دستهاى چو گروه * جمع گشته جماعتى انبوه
خواست نزديك آن گروه رود * آگه از ماجراى حال شود
هم در اين حال يك نفر طرّار * قاپ زد آن لحاف و كرد فرار