شكسته از اتاق بيرون آمد و دستور داد مدّعا عليه را تنبيه كنند و گفت : تو گوش او را گاز گرفتهاى ، و افزون بر آن دست من هم شكست » .
نراقى ، طاقديس ، ص 348 - 352 :
حكايت آن شخص كه خصم گوش او را به دندان مجروح كرده بود
آن فلان بىرحم با دندان گزيد * گوشهايم را ، كنون خون زان چكيد
گوش من بگرفت با دندان ز كين * پاره كرد از زخم دندان آن لعين
قاضيا هستى تو چون ميزان حق * نشر كن در حق من ديوان حق
قاضيا مِقراض جنگى و جدال * قاطع هر فتنهاى و قيل و قال
از قضايت منتفى كن جوش من * تا به محشر حلقه كن در گوش من
غافلاند اين ظالمان از روز داد * ورنه كى كردند اين ظلم و فساد
پردهء غفلت فروهشته به دل * روى مِرآت دل ، اندوده به گل
گفت قاضى قنبر و كافور را * سوى من آريد آن مغرور را
تا به ضرب دِرّه پشتش بشكنم * هم به حبسش در سيهچال افكنم
يا دِيَت از او ستانم يا قصاص * نيست او را رأى غير اين مناص
حكم حق است و مَناص از آن بدان * الحياةُ فى القِصاص 1 از بر بخوان
حديث : لا جبر و لا تفويض ، بل أمر بين الأمرين 2
گوش از او ، دندان از او ، ليك اى عمو * گوش را دندان گرفتن نيست از او
نيك بنگر قاضيا اين كار كيست * اين همه تأخيرت اندر حكم چيست ؟
بقيهء حكايت قاضى و خصم مردى كه گوش او مجروح بود
گفت قاضى گوش او را اى عمو * از چه رو دندان گرفتى گوش او
گفت خصم : اى قاضىِ با داد و دين * افترا گويد ، نكردم من چنين
عرش را ثابت كن آنگه نقش كن 3 * ورنه بگذر ، ترك نقش و عرش كن
مدّعى را گفت قاضى : كو شهود ؟ * اندر اين مطلب بياور زود زود
گفت اى قاضى به غير از اين دو تن * هيچكس اينجا نبوده بىسخن
گر كسى بوده است ، كو ، گويد كه بود ؟ * ورنه بشمارد دِيَت را اين عنود
گفت قاضى : هى ! چه مىگويى ؟ بگو * ديگرى غير از خود و او را بگو