تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جوحى ( فارسى ) — صفحة 187

مساهمون:

ص١٨٧
شكسته از اتاق بيرون آمد و دستور داد مدّعا عليه را تنبيه كنند و گفت : تو گوش او را گاز گرفته‌اى ، و افزون بر آن دست من هم شكست » . نراقى ، طاقديس ، ص 348 - 352 :

حكايت آن شخص كه خصم گوش او را به دندان مجروح كرده بود

آن فلان بىرحم با دندان گزيد * گوش‌هايم را ، كنون خون زان چكيد گوش من بگرفت با دندان ز كين * پاره كرد از زخم دندان آن لعين قاضيا هستى تو چون ميزان حق * نشر كن در حق من ديوان حق قاضيا مِقراض جنگى و جدال * قاطع هر فتنه‌اى و قيل و قال از قضايت منتفى كن جوش من * تا به محشر حلقه كن در گوش من غافل‌اند اين ظالمان از روز داد * ورنه كى كردند اين ظلم و فساد پردهء غفلت فروهشته به دل * روى مِرآت دل ، اندوده به گل گفت قاضى قنبر و كافور را * سوى من آريد آن مغرور را تا به ضرب دِرّه پشتش بشكنم * هم به حبسش در سيه‌چال افكنم يا دِيَت از او ستانم يا قصاص * نيست او را رأى غير اين مناص حكم حق است و مَناص از آن بدان * الحياةُ فى القِصاص 1 از بر بخوان

حديث : لا جبر و لا تفويض ، بل أمر بين الأمرين 2

گوش از او ، دندان از او ، ليك اى عمو * گوش را دندان گرفتن نيست از او نيك بنگر قاضيا اين كار كيست * اين همه تأخيرت اندر حكم چيست ؟

بقيهء حكايت قاضى و خصم مردى كه گوش او مجروح بود

گفت قاضى گوش او را اى عمو * از چه رو دندان گرفتى گوش او گفت خصم : اى قاضىِ با داد و دين * افترا گويد ، نكردم من چنين عرش را ثابت كن آن‌گه نقش كن 3 * ورنه بگذر ، ترك نقش و عرش كن مدّعى را گفت قاضى : كو شهود ؟ * اندر اين مطلب بياور زود زود گفت اى قاضى به غير از اين دو تن * هيچ‌كس اين‌جا نبوده بىسخن گر كسى بوده است ، كو ، گويد كه بود ؟ * ورنه بشمارد دِيَت را اين عنود گفت قاضى : هى ! چه مىگويى ؟ بگو * ديگرى غير از خود و او را بگو