بريده . ديگرى گفت : دروغ مىگويد ، خودش گوش خود را به دندان گرفته . جحا هر قدر گوش خود را كشيد و دهان را كج كرد ديد نمىشود . آخر از بس كه دقت كرد بر زمين خورد سرش شكست . آن وقت گفت : هيچكس نمىتواند گوش خود را به دندان بگيرد ، اما احتمال دارد سرش بشكند .
مصادر :
نوادر الخوجه نصر الدين افندى جحا الرّومى ، ص 30 ؛ مطايبات ملّا نصر الدّين ، ص 49 ؛ حكمت شريف الطّرابلسى ، نوادر جحا الكبرى ، ص 37 ؛ 180 ؛ رمضانى ، ملّا نصر الدّين ، ص 146 .
رمضانى ، ملّا نصر الدّين ، ص 82 : « ملّا وقتى از صحرا به خانه برمىگشت ، در بين راه ، دو بچه جلو آمدند . يكى گفت : ملّا ! اين بچه گوش مرا كشيد . ديگرى گفت : دروغ مىگويد ، خودش كشيد . ملّا گفت : مگر شتر بود كه خودش گوش خود را بكشد » .
مآخذ :
اين داستان جزو داستانهاى ديوان بلخ ، چنين آمده است : « مردى كه گوشش مجروح شده بود ؛ نزد قاضى آمده گفت : همسايهء من امروز مرا به اين روز انداخته ، تقاضاى مجازاتش را دارم . قاضى همسايهء او را حاضر كرده ؛ به او گفت : چرا گوش اين بىچاره را مجروح كردى ؟
گفت : اين شخص به من تهمت زده دروغ مىگويد ، و محض اينكه مرا مقصّر كند ، خودش گوش خودش را گاز گرفته و خون انداخته مىخواهد مرا بدين وسيله محكوم كند . قاضى نگاهى به گوش مجروح آن مرد كرده گفت : اى دروغگو ! برو گورت را گم كن ، خودت گوش خودت را گاز گرفتهاى كه بىگناهى را گناهكار قلمداد كنى ! » .
حكايت اخير ، در ابن جوزى ، أخبار الحمقى ، ص 136 و آبى ، نثر الدّرّ ، ج 5 ص 329 ، منسوب به يكى از معلمان مكتب خانههاست با دو شاگردش .
و در كتاب ابن ممّاتى ، فى احكام قراقوش ، ( نوادر قراقوش ) ص 50 ، آمده است : « دو مرد نزد قراقوش رفتند و يكىشان ادعا كرد كه آن ديگرى گوش او را گاز گرفته است . دومى گفت : دروغ مىگويد ، خودش گوش خود را گاز گرفته است . قراقوش برخاست و داخل اتاقش شد و بر روى سندلى نشست و شروع كرد به گاز گرفتن گوشش اما هرچه كوشيد موفق نشد . در اين هنگام صندلى برگشت و بر روى دستش افتاد و دستش شكست و با دست