تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جوحى ( فارسى ) — صفحة 185

مساهمون:

ص١٨٥
ملّا نصر الدّين ، ص 17 ؛ فرّاج ، اخبار جحا ، ص 185 .

مآخذ :

حكايت در يوسف سعد ، نوادر جحا ، ص 29 ، چنين آمده است : « جحا در خانهء يكى از اشراف به عنوان آش‌پز استخدام شد . صاحب‌خانه متوجه شد كه آش‌پز جديد از غذاها مىدزدد . روزى غازى بر سر سفره آورد كه يك قلوه داشت . ارباب گفت : قلوهء ديگر غاز كو ؟ جحا گفت : غازها يك قلوه دارند همان‌طور كه يك پا دارند - و براى صحّت گفتار خود اشاره به غازى كرد كه در وسط حيات ايستاده بود و بر حسب عادت يك پاى خود را بالا نگه داشته بود . اما ارباب گول حرف جحا را نخورد و به غاز گفت : كيش - و غاز پاى ديگرش را به زمين گذاشت و حركت كرد . ولى جحا از رو نرفت ، گفت : حرف شما درست است ، اما من قبل از آن‌كه به او كيش بگويم او را سر بريدم » . لطائف و ظرايف شكوهى ، ص 241 : « نوكر خانى نصف مرغ را خورده و نصف ديگر را به خورد خان مىداد . خان گفت : چرا اين مرغ‌ها يك پاى ندارند ؟ نوكر گفت : در زمستان مرغان را نصف نمىباشد . روزى خان با همان نوكر از جايى مىگذشتند كه چند مرغ از شدّت سرما بر سر يك پا ايستاده بودند . نوكر گفت : از اين مرغان مىخرم كه يك پا دارند . خان تعجّب كرده مرغان را كش كرد . مرغان هر دو پا به زمين گذاشتند گريختند . خان گفت : حالا دو پايى شدند . نوكر گفت : من كش نكرده خريده بودم » .

208 هيچ‌كس نمىتواند گوش خود را به دندان بگيرد

نادره دو نفر به نزد او آمدند . يكى گفت : اين مرد گوش مرا به دندان گرفته و