تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جوحى ( فارسى ) — صفحة 184

مساهمون:

ص١٨٤

207 خوردن يك پاى مرغابى

نادره وقتى مرغابىيى چند خريده بريان نمود جهت امير به هديه مىبرد . در راه گرسنه شده مشغول به خوردن گرديد ، تا يكى از آن مرغابىها باقى گذاشت و يك پاى او را هم خورده بود . چون نزد امير رسيد ، يك پاى آن را از نظر امير گذرانيد . امير ديد كه يك پاى آن را خورده است . بر او غضب كرده گفت : يك پاى ديگر او كجاست ؟ گفت : امير را بقا باد مرغابىهاى اين شهر يك پا دارند - از قضا بركهء آبى قريب به منزل امير نمايان بود و مرغابىيى چند بنا بر عادت معهود بر روى يك پا ايستاده بودند . آن‌ها را به امير نمود و شاهد بر مدّعاى خود آورد . امير گفت تا طبلى چند بزدند . مرغابىها يك پاى ديگر خود را به زمين نهاده به در رفتند . امير جحا را گفت : ببين كه هركدام دو پا دارند . جحا گفت : اگر اين چماق‌هايى كه بر اين طبل‌ها زدند بر تو مىزدند و صداى آن‌ها را غافل مىشنيدى ، به دو پا كه سهل است به چهار پا فرار مىنمودى .

مصادر :

نوادر الخوجه نصر الدين افندى جحا الرّومى ، ص 30 ؛ مطايبات ملّا نصر الدّين ، ص 48 ؛ حكمت شريف الطّرابلسى ، نوادر جحا الكبرى ، ص 36 ؛ عقّاد ، جحا ، ص 140 ؛ رمضانى ،