206 پيشنماز و پسنماز
نادره نوبتى نزد امير بلدى رفت . امير چون پايش درد مىكرد ، بر تختى نشسته پاهايش را دراز كرده بود . جحا نيز قرب امير نشسته پاهايش را دراز كرد . امير از حركت او رنجيده گفت : من پايم درد مىكند ، تو را چه شده كه به اين بىادبى اقدام كردى ؟ پس ميان تو و خر هيچ فرقى نيست . جحا گفت : چرا ، همين تخت كه تو بر آن نشستهاى فرق است . امير بيشتر در غضب گرديده از خشم صورت خود را درهم كشيد و گفت : اين عيب نخواهد بود . در آن اثنا مائدهء طعامى آوردند .
چون شروع به خوردن شد ، جحا تيزى سخت سر داد . امير گفت : از اين عيب بزرگتر كه بر سفره تيز مىدهى ! جحا گفت : سر امير به سلامت باشد ؛ اين هم در شهر ما عيب نيست . چون از مجلس بيرون رفت ، شخصى به او گفت : شرم نكردى كه در مجلس امير تيز دادى ! گفت : خاموش ، مگر نشنيدهاى كه اگر پيشنماز بگوزد پسنماز خواهد ريد .
مصادر :
نوادر الخوجه نصر الدين افندى جحا الرّومى ، ص 29 ؛ مطايبات ملّا نصر الدّين ، ص 47 ؛ رمضانى ، ملّا نصر الدّين ، ص 19 .
فرّاج ، اخبار جحا ، ص 189 ، كه در آنجا مطلب تيز دادن نيامده است .