تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جوحى ( فارسى ) — صفحة 180

مساهمون:

ص١٨٠
ندارى يك مو از ريش تو مىكنم يك مو از دم الاغ خود تا عدد تمام شود تا بدانى در اين‌كه گفتم خلافى نيست . آن مرد متحيّر شده و مبهوت مانده برگشت .

مصادر :

نوادر الخوجه نصر الدين افندى جحا الرّومى ، ص 28 ؛ مطايبات ملّا نصر الدّين ، ص 46 ؛ حكمت شريف الطّرابلسى ، نوادر جحا الكبرى ، ص 32 ؛ رمضانى ، ملّا نصر الدّين ، ص 23 .

مآخذ :

در كتاب فرّاج ، أخبار جحا ، ص 130 ، 34 آمده كه در روزنامهء الاخبار ، به تاريخ 25 مارس 1954 ، تحت عنوان « هاول جلاس » ( جحاى آلمانى ) ، كه در قرون وسطا زندگى مىكرده است آمده كه : « روزى به شهرى رفت و اعلانى بر در كنيسه‌ها چسبانيد كه هركس هر سوآل مشكلى دارد بيايد بپرسد . او را به دانشگاه بردند و رئيس دانشگاه در حضور دانشجويان اوّلين پرسش را كرد كه : وزن آب درياها چه‌قدر است ؟ گفت : تو اوّل امواج را از حركت بينداز تا من وزن آب درياها را معلوم كنم . رئيس دانشگاه گفت : اين از قدرت من خارج است . سوآل دوم را كرد : چند روز از زمان خلقت آدم تاكنون مىگذرد ؟ گفت : هفت روز طول كشيد تا آدم خلق شد ، هفت روز ديگر هم گذشت ، و پس از آن هفتهء سوم پيش‌آمد كه تاكنون ادامه دارد و تا آخر دنيا هم ادامه خواهد داشت . رئيس دانشگاه سوآل سوم را كرد : مركز زمين كجاست ؟ گفت : همين‌جا كه من ايستاده‌ام ، و اگر قبول ندارى متر كن » .

204 هديه بردن براى امير

نادره وقتى سه دانه انار خريده جهت امير به هديه برد . امير او را جايزه عطا كرد . نوبت ديگر بيست دانه شلغم گرفته خواست به هديه برد ، يكى از رفقايش گفت : اين هديه لايق امير نيست ، اگر قدرى انجير گرفته هديه ببرى بهتر است . جحا تصديق نموده انجيرى چند گرفته هديه به جهت امير برد . امير تصوّر كرد او را استهزار مىنمايد . حكم كرد كه او را تنبيه كنند . هرچه او را مىزدند ، جحا مىگفت : خدا پدرت را بيامرزد . امير پرسيد : به چه سبب ؟ گفت : اول خواستم چند دانه شلغم گرفته بياورم ، يكى از رفقاى من مرا مانع گرديد ، او را به انجير مبدل