سوى بركهء آب گريخت كه آب بخورد . جحا هرچه دويد به او نرسيد . تا خر نزديك بركه رسيد . ضفدع بسيار كه در آب بودند به فرياد آمدند . خر از صداى ضفدع به طرف جحا برگشت . جحا گفت : آفرين بر شما اى كبوتران آبى كه خرم را برگردانيديد و گرنه خرم در آب غرق مىشد - و مشتى پول در آب ريخته كه اين شيرينى شما باشد .
مصادر :
نوادر الخوجه نصر الدين افندى جحا الرّومى ، ص 28 ؛ مطايبات ملّا نصر الدّين ، ص 46 ؛ حكمت شريف الطّرابلسى ، نوادر جحا الكبرى ، ص 28 ؛ رمضانى ، ملّا نصر الدّين ، ص 17 .
203 مباحثه با عالم
نادره عالمى بود هرجا كه مىرفت و با هركس مباحثه مىكرد غالب مىشد تا به شهر جحا رسيد . پرسيد در اينجا عالمى هست كه بتوان با او بحث كرد ؟ جحا را نشان دادند . اتّفاق جحا سوار بر خر مقابل او آمده گفت : هرچه خواهى بپرس .
گفت : بنما وسط زمين كدام است ؟ گفت : در همينجا كه ايستادهام ، اگر منكرى مساحت كن . آن مرد تعجّب نمود . باز پرسيد كه : چند ستاره در آسمان است ؟
گفت : به عدد موى بدن حمار من ، اگر قبول ندارى به دقّت شماره نما . بعد پرسيد كه : عدد موى ريش من چند است ؟ گفت : به عدد موى دم الاغ من ، اگر قبول