تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جوحى ( فارسى ) — صفحة 178

مساهمون:

ص١٧٨
نادره وقتى خواست خرش را بفروشد ، در بين راه خر افتاد و دمش گل‌آلود شد . خيال كرد كه اگر او را به اين هيئت به بازار برد كسى او را نخواهد خريد . دم او را بريده در جيب نهاد . چون به بازار رسيد ، مردم جهت خريدن جمع شدند ، گفتند : خرت خوب خرى است ولى حيف كه دم ندارد . جحا گفت : در فكر دم او نباشيد ؛ هركس خريد دمش نزد من است ؛ به او خواهم داد .

مصادر :

نوادر الخوجه نصر الدين افندى جحا الرّومى ، ص 27 ؛ مطايبات ملّا نصر الدّين ، ص 46 ؛ حكمت شريف الطّرابلسى ، نوادر جحا الكبرى ، ص 28 ؛ رمضانى ، ملّا نصر الدّين ، ص 23 .

مآخذ :

محمّد مسعود ، ملّا نصر الدّين منظوم ، ج 1 ص 11 :

فروختن ملّا خرش را

خرش را برد ملّا تا فروشد * ز پول آن لباس نو بپوشد قضا را بين ره بُد منجلابى * مركّب بود از گنديده آبى دُم خر رفت در توى لجن‌ها * عفونت كرد از بوى لجن‌ها بگفتا گر تو را با اين كثيفى * بدين شكل و بدين وضع عنيفى برم بازار و گويم مىفروشم * نخواهندت خريدن هرچه كوشم به آخر پيش خود اين مصلحت ديد * بجَست و دُم او از بيخ ببريد به خورجينش نهاد و رفت بازار * بيامد پيش او شخصى خريدار نگه كرد او به سر تا پاى آن خر * به دندان و به زير اشكم و بَر ز پيش‌آمد به پس ديد او دُمش نيست * بگفتا علّت اين بىدُمى چيست خرى كه دُم ندارد من نخواهم * اگر اين خر خرم نفعى نيابم بگفتا قيمتش دِه غم مخور زين * دُمش را كرده‌ام در توى خورجين

202 جحا و قورباغه‌ها

نادره وقتى به سفرى مىرفت حرارت آفتاب غالب بود خرش تشنه شده به
جوحى ( فارسى ) — صفحة 178 | احمد مجاهد / احمد مجاهد