تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جوحى ( فارسى ) — صفحة 177

مساهمون:

ص١٧٧
مجمع الامثال ( هبله رودى ) ، ص 229 : « گويند شخصى از آشناى خود الاغ طلبيد تا به جايى رود . آن مرد گفت : من الاغ ندارم . در اين اثنا ، خر از پاگاه به فرياد آمد . آن مرد گفت : تو نگفتى من الاغ ندارم ! گفت : عجب چيزى است ! سخن مرا قبول نمىكنى و سخن خر را قبول مىكنى ! » . طباطبا يزدى ، بزم ايران ، ص 30 ؛ مجلّهء سخن ، س 19 ( 1348 ) ش 9 ص 900 ، مقالهء فريدون و همن : « فيلوگلوس
( Philogelos )
يونانى حكايت‌هاى ابلهان را جمع‌آورى نموده كه به قرن پنجم بعد از ميلاد منسوب مىشود . از جمله حكايت‌ها ، يكى اين است : مردى به ملاقات دوستش آمد و در زد . وى از پشت در فرياد زد : من خانه نيستم . دوستش گفت : چرا دروغ مىگويى ، من صداى تو را مىشنوم . وى جواب داد : راستى خجالت دارد . اگر نوكر من مىگفت كه من خانه نيستم حرفش را باور مىكردى ، اما حرف من كه دوست توام پيش تو اعتبار ندارد » .

200 خر را بخوريد كه صاحبش مرده است

نادره وقتى از زنش پرسيد كه : به چه علامت معلوم مىشود كه انسان مرده است ؟ زنش گفت : وقتى كه بدنش سرد مىشود . اتفاقا روز بسيار سردى به كوه رفت . از شدّت سرما ، دست و پايش سرد شده بود . حرف زن را به خاطر آورد ، گمان كرد كه مرده است . مانند مرده در زير سنگى بخوابيد و خر را به حال خود گذاشت . گرگى چند خر را ديده هجوم آورده خر را از هم دريدند و خوردند . جحا گفت : اى ملاعينان ! بخوريد خر را كه صاحبش مرده است ، اگر نمرده بودم معلوم شما مىكردم .

مصادر :

نوادر الخوجه نصر الدين افندى جحا الرّومى ، ص 27 ؛ مطايبات ملّا نصر الدّين ، ص 45 ؛ حكمت شريف الطّرابلسى ، نوادر جحا الكبرى ، ص 27 ؛ رمضانى ، ملّا نصر الدّين ، ص 22 .

201 بريدن دم خر

جوحى ( فارسى ) — صفحة 177 | احمد مجاهد / احمد مجاهد