منزل رسيدند . الاغهاى بىچاره با آن درد شديد بنا بر عادت معهوده به ده مىرفتند و جحا از غايت بلاهت ، رو به كوه مىرفت . اهل ده آمدند كه الاغها را بگيرند ، جحا گفت : اى ياران ! الاغها درست مىروند ، مرا بگيريد و الّا از كوه بالا خواهم رفت » .
199 حرف مرا با اين ريشسفيد باور نمىكنى
نادره شخصى به در خانهء او آمد و گفت : خرت را به من بده تا فلان مكان بروم و زود مراجعت بنمايم . جحا گفت : خر اينجا نيست - ناگاه خر به صدا درآمد .
آن شخص گفت : پس اين صداى كيست ؟ جحا گفت : حرف مرا با اين ريشسفيد باور نمىكنى ، و صداى خر را تصديق مىكنى !
مصادر :
نوادر الخوجه نصر الدين افندى جحا الرّومى ، ص 27 ؛ مطايبات ملّا نصر الدّين ، ص 45 ؛ حكمت شريف الطّرابلسى ، نوادر جحا الكبرى ، ص 27 ؛ عقّاد ، جحا ، ص 164 ؛ رمضانى ، ملّا نصر الدّين ، ص 16 .