نوادر الخوجه نصر الدين افندى جحا الرّومى ، ص 26 ؛ مطايبات ملّا نصر الدّين ، ص 43 ؛ رمضانى ، ملّا نصر الدّين ، ص 144 .
198 استعمال نشادر
نادره وقتى جهت آوردن هيزم به كوه رفت . خرش تشنه و خسته شده از راه باز ماند . يكى گفت : اگر بخواهى خرت راهوار شود قدرى نشادر در كونش كن . جحا قدرى نشادر در كون الاغ نهاد . خر از تندى نشادر مقعدش به سوزش درآمد به جفته زدن و دم جنبانيدن درآمد و دويدن گرفت . جحا هرچه مىرفت به او نمىرسيد . چون عاجز شد ، گفت : بهتر آن است كه قدرى نشادر در كون خودم بگذارم تا به خر برسم . چون چنان كرد ، سوزش زيادى به كونش رسيد . بىطاقت شده خر را در صحرا گذاشت و راه خانه پيش گرفت . چون به خانه رسيد ، هنوز كونش از سوزش نيفتاده بود . در اطراف خانه دويدن گرفت . زنش گفت : لحظهاى آرام بگير تا ببينم تو را چه مىشود . جحا گفت : عبث خود را زحمت مده كه به من نخواهى رسيد مگر قدرى نشادر در كون خود كنى .
مصادر :
نوادر الخوجه نصر الدين افندى جحا الرّومى ، ص 27 ؛ مطايبات ملّا نصر الدّين ، ص 44 ؛ حكمت شريف الطّرابلسى ، نوادر جحا الكبرى ، ص 26 ؛ رمضانى ، ملّا نصر الدّين ، ص 17 .
روايت ديگر ، مطايبات ملّا نصر الدّين ، ص 4 : « گويند وقتى چند حمار داشت و الاغها در راه رفتن كند بودند ، از اين بابت متألّم بود . از دوستى استدعا كرد كه او را چيزى تعليم كند كه به آن واسطه الاغها راهوار شوند . آن دوست گفت : هريك از الاغها را سيرى بر مقعدشان بگذار كه در رفتن راهوار خواهند شد . او نيز چنين كرد . هريك را سيرى بر مقعدشان نهاد .
بىچاره حيوانها مقعدشان به سوزش درآمد و از سوزش مقعد مىدويدند و فرياد مىكردند و تيز مىدادند . جحا ديد كه خودش پياده ماند و در راه رفتن به الاغها نمىرسد .
همان تدبيرى كه نسبت به حمارها كرده بود با خود به عمل آورد . سيرى به مقعد خود نهاد .
چون به سوزش درآمد ، او هم مانند حمارها مىدويد و فرياد مىزد و تيز مىداد تا به نزديك