است در غايت درازى .
مصادر :
نوادر الخوجه نصر الدين افندى جحا الرّومى ، ص 26 ؛ مطايبات ملّا نصر الدّين ، ص 42 ؛ رمضانى ، ملّا نصر الدّين ، ص 147 .
مآخذ :
راغب ، محاضرات الأدباء ، ج 4 ص 721 ؛ نوادر قزوينى ، ص 427 : « سرنايىاى بود احمق احمدويه نام . در خانهء يكى از اكابر او را عمامه پيچيده دادند بر سر نهاد . فراخ آمد . گفت :
براى سر من بزرگ است ، و فراخ بفروشم و عمامهء كوچكتر بخرم . پس به بازار آورد و به همان اسلوب سابق از دلّال بخريد و به خانه برد و اجرت منادات نيز به دلّال بداد » .
195 به عاريت ندادن خر
نادره روزى كسى خر او را به عاريت خواست . گفت : صبر كن تا با خر مشورت كنم . رفت و برگشت و گفت : خر مىگويد مرا مده ؛ چرا ؛ كه مرا مىبرد و سوار مىشود و مىزند و صاحبم را فحش مىدهد . در اين صورت نمىدهم .
مصادر :
نوادر الخوجه نصر الدين افندى جحا الرّومى ، ص 26 ؛ مطايبات ملّا نصر الدّين ، ص 42 ؛