تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جوحى ( فارسى ) — صفحة 158

مساهمون:

ص١٥٨
را با كسى كارى نيست .

مصادر :

نوادر الخوجه نصر الدين افندى جحا الرّومى ، ص 22 ؛ مطايبات ملّا نصر الدّين ، ص 36 ؛ حكمت شريف الطّرابلسى ، نوادر جحا الكبرى ، ص 21 ؛ رمضانى ، ملّا نصر الدّين ، ص 9 .

مآخذ :

محمّد مسعود ، ملّا نصر الدّين منظوم ، ج 1 ص 7 :

مردن و زنده شدن ملّا

اين حكايت شنو تو از ملّا * كه نمود او عزيمت صحرا چون كه شد دور او ز شهرستان * ديد در راه كهنه قبرستان نوك پايش گرفت بر سنگى * شد پديدار قبرك تنگى گفت نيك است تا در اين خوابم * از جهان دگر خبر يابم اين بگفت و بخفت در آن قبر * كرد او ساعتى در آن‌جا صبر ناگهان مىگذشت چند استر * يادش آمد نكير و هم منكر شد هراسان و پس ز جا برخاست * قامت خويش را نمود او راست استران از هراس برجَستند * صاحبان را ز زين فروهشتند بارها را بريختند زمين * صاحبش چوب بركشيد از كين چند چوبى بزد به روى سرش * كه از آن خَم بشد كمرش گشت گريان و رونهاد به شهر * ليك نالان ز گردش اين دهر رفت در خانه و درش را بست * زن او پيش‌آمد و بنشست گفت ملّا چرا هراسانى * از چه مانند بيد لرزانى گفت دست از سرم بداراى زن * رفته بودم بدان سرا با فن گفت برگو چه‌گونه هست آن‌جا * كه دوباره بيامدى بر ما گفت اى زن بدين سخن تو مپيچ * ندهى رَم تو استران را هيچ
همچنين ، نگا : حكايت 105 .